با جنگ نمی‌توان مسیری برای دموکراسی یا آزادی پیدا کرد

فاضلی: جنگ‌ها می‌توانند «ویرانی محض» باشند یا «ویرانی خلاق» | آینده پساجنگ، در همین روزها و زمان جنگ قابل شکل‌گیری است

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۸۳۰۷۹
اقتصادنیوز: نعمت الله فاضلی، جامعه شناس ریشه بحران امروز را معمای تاریخی و حل‌نشده گذار از «رعیت» به «شهروند» می داند و با مرور تاریخ سیاسی معاصر ایران، نشان می‌دهد که چگونه روند رو به رشد عقلانیت و توسعه سیاسی دچار عقب‌گردی ویرانگر شد.
فاضلی: جنگ‌ها می‌توانند «ویرانی محض» باشند یا «ویرانی خلاق» | آینده پساجنگ، در همین روزها و زمان جنگ قابل شکل‌گیری است

به گزارش اقتصادنیوز، ایران امروز، در بهار ۱۴۰۵، در میانه یکی از مقاطع استثنایی و پرالتهاب تاریخی ایستاده است. پس از وقوع اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ که نشان‌دهنده لبریز شدن کاسه صبر جامعه از انسداد سیاسی و تنگناهای اقتصادی بود، وقوع جنگ و تجاوز خارجی در اواخر اسفندماه، کشور را در وضعیتی به‌مراتب پیچیده‌تر و قطبی‌تر قرار داد.

خبر مرتبط
داستان قدرت گرفتن نسل Z | معیدفر: «نسل زد» می‌تواند نظام‌های مقتدر جهان را به چالش بکشد | این نسل پیشگام نمی‌خواهد

اقتصادنیوز: در روایت معیدفر، در مورد نسل زد جای خیلی چیزها تغییر پیدا کرده که یکی از آن‌ها نوع نگاه به خانواده است. اگر در گذشته نظامی پدرسالارانه حاکم بود خانواده‌ها رفته‌رفته به سمت فرزندسالاری حرکت کردند. دیگر آنکه امکان دسترسی کودکان و نوجوانان به اینترنت و شبکه‌های اجتماعی به آن‌ها توانایی و قدرتی داده که مرجع حل مسئله در خانواده‌ها شوند.

در حالی که در شرایط جنگی، تمرکز غالب بر روی مسائل امنیتی و البته بحران های اقتصادی ناشی از جنگ است، جای خالی یک بحث حیاتی به‌شدت احساس می‌شود: «ضرورت بازسازی نظام سیاسی».

اقتصادنیوز در این رابطه با نعمت‌الله فاضلی، جامعه‌شناس به گفت‌وگو نشسته است.

فاضلی ریشه بحران امروز را معمای تاریخی و حل‌نشده گذار از «رعیت» به «شهروند» می داند و با مرور تاریخ سیاسی معاصر ایران، نشان می‌دهد که چگونه روند رو به رشد عقلانیت و توسعه سیاسی دچار عقب‌گردی ویرانگر شد.

مشروح این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید؛

****

* آقای فاضلی! بسیاری اعتقاد دارند که جنگ با وجود همه آسیب‌هایی که به کشور زده، فرصتی را فراهم کرده که کشور سراغ بازسازی نظام اقتصادی برود؛ اما در مورد نظام سیاسی خیلی صحبتی نمی‌شود. تا الان هم به نظر می‌رسد بخشی از حاکمیت نسبت به هر نوع تغییر و اصلاح مقاومت می کند. به نظرتان چقدر ضرورت دارد که این بازسازی سیاسی شکل بگیرد و به چه سمت و سویی باید برود؟

جنگ‌ها موقعیت‌های تاریخی بزرگ و استثنایی هستند. در این موقعیت‌های استثنایی، آن‌طوری که مورخان نشان داده‌اند، همواره تغییرات ژرفی در تمام شئون جامعه؛ از اقتصاد و تکنولوژی و زندگی روزمره و فرهنگ و حتی هنر و ادبیات گرفته تا سیاست و نظام‌های سیاسی به وجود آمده است. این یک قاعده کلی است که تاریخ آن را نشان داده است.

اما بر پایه همین قاعده -یعنی اینکه جنگ‌ها ما را تغییر می‌دهند- در شرایط امروز ایران کم و کیف این تغییر بسیار اهمیت دارد. ما باید عمیقاً به این نکته توجه کنیم که حکومت، فعالان سیاسی و سیاستمداران چه بخواهند و چه نخواهند، دیر یا زود تغییر را تجربه خواهند کرد.

با این جنگ، از این مکان و از این تاریخ به سوی جامعه دیگری روانه خواهیم شد

اما چیزی که اهمیت دارد این است که بتوان این تغییر ناگزیر را به شیوه‌ای انجام داد که برای آینده، ثبات و پایداری جامعه ایران، بیشترین دستاورد و نتیجه سازنده را در بر داشته باشد. این نکته کلیدی است که باید به آن توجه داشت. اینکه تغییر اجتناب‌ناپذیر است یک بحث است، اما سمت و سوی این تغییر یا تلاش برای جهت دادن به آن، بر عهده سیاستمداران و فعالان سیاسی است.

ما با این جنگ، از این مکان و از این تاریخ به سوی جامعه دیگری روانه خواهیم شد و این چیزی نیست که در اختیار ما باشد. بنابراین کسانی که گمان می‌کنند در این مملکت در همیشه بر همان پاشنه‌ای خواهد چرخید که تا الان بوده است، به خاطر بسپارند که دچار خطای بزرگی شده‌اند. این خطا هزینه‌های سنگینی برای خود آن‌ها، برای مردمان ما و برای آینده ایران در پی خواهد داشت.

نظام سیاسی ایران چندین دهه است که با پرسش‌های جدی روبه‌روست؛ پرسش‌هایی که معطوف به عقلانیت سیاسی، کارآمدی حکمرانی و ارزش‌های تاریخی است که مردم ایران از انقلاب مشروطه (یعنی ۱۲۰ سال پیش) تاکنون درگیر آن بوده‌اند. تحولات، اعتراضات و جنبش‌هایی که در دو دهه اخیر در ایران شکل گرفت که آخرین آن اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بود، به‌روشنی بیانگر این واقعیت بود که کاسه صبر جامعه دیگر به سر رسیده است.

جامعه چنان داغ و جوشان شده که قادر نیست بیش از این، وضع موجود را تحمل کند. مردم و گروه‌های گوناگون، عموماً از انسداد سیاسی که وجود دارد خسته شده‌اند. بنابراین، پیش از تجاوز آمریکا و اسرائیل در نهم اسفندماه ۱۴۰۴، جامعه ایران از حیث سیاسی به نقطه جوش رسیده و صدای سیاسی جامعه فریاد شده بود.

جنگ‌ها می‌توانند «ویرانی محض» باشند یا «ویرانی خلاق»

وقوع جنگ و تجاوز، سویه دوگانه‌ای داشت. از سویی، موقعیت جنگی مثل هر موقعیت جنگی دیگری در جهان، اقتضا می‌کرد و می‌کند که برای مواجهه با متجاوزان باید به حمایت از حکومت و ارتشیان و سپاهیان پرداخت و حداقل تا پایان جنگ سکوت کرد. این البته فرصتی هم برای نظام سیاسی بوده و هست تا به ترمیم و بازسازی سیاسی جامعه در زمان جنگ اقدام کند. تجربیات گوناگون جهانی و تاریخی نشان می‌دهد که جنگ‌ها می‌توانند «ویرانی محض» باشند یا می‌توانند «ویرانی خلاق» باشند.

جنگ می تواند فرصت طلایی برای بازسازی سیاسی باشد

اگر حکومت، سیاستمداران، احزاب و فعالان مدنی و سیاسی بخواهند و بتوانند از موقعیت جنگ برای بازسازی سیاسی استفاده کنند، تجارب جهانی نشان می‌دهد که این موقعیت فرصت طلایی و ممتازی هم برای بازسازی سیاسی است؛ یعنی آینده پساجنگ، در همین روزها و زمان جنگ قابل شکل‌گیری و قالب‌ریزی است.

اما سویه دیگر جنگ، آن‌گونه که تا این لحظه تجربه کرده‌ایم، متأسفانه نشان می‌دهد که این جنگ حداقل از حیث سیاسی چندان در مسیر بازسازی جامعه موفق و کارآمد عمل نکرده است. ما آشکارا در گفت‌وگوهای روزانه یا شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم که جامعه قطبی شده است و نزاع حیدری-نعمتی در اینجا و آنجا کاملاً آشکار است. از همان آغاز تجاوز، عده‌ای که جمع بزرگی از آن‌ها همان معترضان دی‌ماه ۱۴۰۴ بودند، به حمایت از متجاوزان پرداختند؛ با این گمان که شاید اگر از راه اعتراضات موفق به تغییر رژیم نشدند، از راه این جنگ [به خواسته خود برسند]. البته این تحلیل‌شان در مجموع اشتباه بود و الان که دو ماه از این تجاوز می‌گذرد، خطای محاسباتی‌شان روشن شده است.

اما نکته کلیدی این نیست که آن‌ها خطا کردند یا نکردند؛ نکته کلیدی این است که این شرایط، جامعه و گروهی را در وضعیتی قرار داده است که تا حد مرگ (یعنی مرگ جامعه و خودکشی جمعی) آمادگی دارند. آن‌ها گمان می‌کنند که هم تنگناهای اقتصادی و هم انسداد سیاسی به حدی رسیده است که دیگر قادر به ادامه وضع موجود تحت هیچ شرایطی نیستند؛ این است که بخشی از جامعه به اعتقاد من با حمایت از متجاوزان، عملاً خودکشی سیاسی را برگزیده‌اند.

فاضلی

در چنین شرایطی، صحبت کردن از بازسازی سیاسی هم حیاتی است و هم بی‌نهایت پیچیده و دشوار. این کاملاً قابل درک است که ما در شرایط خاصی قرار داریم؛ از یک سو جنگ همچنان شعله‌ور و داغ است و از سوی دیگر تحولاتی در رهبری نظام و سیاست ایجاد شده است که خود این تحول به اندازه جنگ، برای جامعه ما دلالت‌ها و معانی سیاسی دارد.

حتی اگر جنگ هم رخ نمی‌داد و متجاوزان حمله نمی‌کردند و صرفاً قرار بود رهبری سیاسی کشور تغییر کند، ما همچنان در موقعیت دشوار و پیچیده‌ای قرار می‌گرفتیم. گذشته از اینکه اعتراضات دی‌ماه نیز به اندازه جنگ و به اندازه تغییرات کشور، موقعیت را برای امر سیاسی در ایران دشوار و پیچیده کرده بود. در چنین وضعیتی که به آن اشاره کردم، صحبت کردن از نوسازی، بیرون از حد تصور و خیالی به نظر می‌رسد.ژ

معمای سیاست و نحوه پیوند شهروندان و حکومت

* شما به این انسداد و حتی چیزی که آن را «خودکشی سیاسی» بخش‌هایی از جامعه نامیدید، اشاره کردید. فرمودید در این شرایط صحبت از نوسازی خیالی به نظر می‌رسد. آیا این بن‌بست پیچیده فقط محصول اتفاقات اخیر و جنگ است، یا ریشه در یک معمای تاریخی حل‌نشده در رابطه میان مردم و ساختار سیاسی ما دارد؟

به نظر می‌رسد که بزرگ‌ترین معمای تاریخ معاصر ما اکنون بار دیگر در این شرایط تودرتو و پیچیده خود را نشان داده است. این معما، «معمای سیاست و نحوه پیوند شهروندان و حکومت» است. ما از همان دوره قاجار که می‌خواستیم از رابطه «رعیت» عبور کرده و به «شهروندی» برسیم، تا به امروز در کش‌وقوس‌هایی قرار داریم. حاکمانی که گرچه حداقل در زبان و گفتارشان می‌پذیرند که خادم مردم‌اند، یا اذعان می‌دارند که ارباب نیستند، یا خود را در مقام چوپان نمی‌بینند و مردم را دیگر رعیت و گوسفند نمی‌پندارند؛ اما در مقام عمل، دچار تناقض‌اند.

خبر مرتبط
گسترش «فقرِ پنهان» در ایران | ایمانی جاجرمی: با شکل‌گیری طبقه جدید فقرا روبه‌رو هستیم | تغییر در طبقه متوسط مشهود است

اقتصادنیوز: یک جامعه‌شناس شهری و استاد دانشگاه تهران گفت: تغییرات در طبقه متوسط جامعه بیش از هر زمان دیگری مشهود است. به‌ویژه در شهرهای بزرگ، طبقه متوسط ممکن است از منظر درآمدی، سکونت و مصرف شباهت هایی با الگوهای زندگی طبقه فقیر پیدا کند.

اگرچه پیشرفت‌هایی به وجود آمده و از همان آغاز مشروطیت به نظر می‌رسید که حاکم و شاه پذیرفته است که «ظل‌الله» (سایه خدا) نیست و دیگر شاه یا حاکم را خداوند بر ما منصوب نکرده، بلکه شهروندان در سازوکاری آگاهانه و داوطلبانه یکی از بین خود را برگزیده‌اند تا بر اساس قانون به اداره جامعه بپردازد؛ اما از همان زمان تا به امروز، این تغییرِ رابطه مردم با حاکمان از «رعیت» به «شهروندی»، دچار بحران‌ها بوده است.

گره کوری در اینجا خلق شده است؛ هر از گاهی این گره شل‌تر و اندکی بعد سفت‌تر می‌شود. گاهی اتفاقاتی رخ می‌دهد و دولت مصدق به سر کار می‌آید؛ یا حتی در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲، به تعبیر دکتر فخرالدین عظیمی در پژوهش «بحران دموکراسی در ایران»، مجلس شورای ملی بدل به بازیگر جدی و واقعی در سیاست و سامان جامعه ما شد؛ گرچه بعد از آن با کودتا و سقوط دولت ملی مصدق همه چیز به خانه اول برگشت. گذشت تا سال ۵۷ که انقلاب اسلامی پدید آمد. در همان سال‌های آغازین انقلاب، باز برای مدتی مردم ما احساس شهروندی کردند، تجربه‌ای از آزادی و مشارکت به وجود آمد و برای مدت کوتاهی «امید سیاسی» در جامعه شکل گرفت. امیدی که گمان می‌رفت بعد از آن ما دیگر واقعاً رعیت نیستیم و در فرایندی پارلمانی و انتخاباتی، مردم با دین‌ها، زبان‌ها، قومیت‌ها و پایگاه‌های اجتماعی گوناگون می‌توانند سرنوشت سیاسی خودشان را شکل دهند.

اما طوفان حوادث نگذاشت خواب‌های شیرینی که در رؤیای ایرانی آمده بود، تعبیرهای دموکراتیک و رستگاری به وجود آورد. شاید از همان آغاز انقلاب، مداخله آمریکا و انگلستان در سقوط اولین دولت دموکراتیک ملی ایران (یعنی دولت مصدق)، و میراث شعارهای نیروهای سیاسی چپ و سوسیالیست، همه در قالب «آمریکاستیزی» و شکلی از مواجهه تهاجمی با نظام جهانی در افق سیاسی ایران شکل گرفت. این‌ها سرنوشت سیاست در ایران را به گونه‌ای کرد که از یک سو تنگناهای سیاسی و اقتصادی در جامعه به وجود آمد و تقابل جمهوری اسلامی با نظام جهانی تشدید شد، و از سوی دیگر تحریم‌ها و فشارهای مادی نظام جهانی، جامعه ایران را خرد کرد.

جنگ هشت‌ساله ما را به‌شدت از بسیاری از ارزش‌های دموکراتیک دور کرد

بروز جنگ ایران و عراق که عملاً نظام جهانی آن را بر ما تحمیل کرد (گرچه بازیگر اصلی‌اش صدام حسین و حزب بعث بود)، موجب شد که ما نتوانیم آن رؤیاهای شیرین دموکراتیکِ آغاز انقلاب را دنبال کنیم. جامعه برای هشت سال در وضعیت جنگی قرار گرفت. هر جامعه دیگری هم بود اگر برای هشت سال درگیر جنگ می‌شد، نمی‌توانست ارزش‌های دموکراتیک و بنیان‌های جدیدی برای جامعه طراحی و پی‌ریزی کند. جنگ هشت‌ساله ما را به‌شدت از بسیاری از ارزش‌های دموکراتیک دور کرد، شعارهای غرب‌ستیزی و آمریکاستیزی را گسترش داد و بسیاری از ارزش‌های بنیادگرایانه مذهبی به شکل دیگری بر جامعه حاکم شد.

اما جامعه ایرانی از دوران مشروطه و پهلوی چنان سرشار از تحولات مدرن شده بود و طبقه متوسطِ تحصیل‌کرده رشد یافته بود، که نمی‌خواست دست از مطالباتش برای شهروند شدن و رهایی از موقعیت رعیت بکشد. این بود که بعد از آن جنگ، جنبش اصلاحات شکل گرفت و برای مدتی دولت اصلاحات با شعار «ایران برای همه» و «توسعه سیاسی» محقق شد. اما بستر سیاسی و اجتماعی جامعه آن‌قدر توانا نبود که بتواند از دولت اصلاحات و آرمان‌های تاریخی‌اش مراقبت کافی کند.

پدیده احمدی نژاد و عقب گرد سیاسی

این بود که مجدداً در بازیِ «مار و پله» سیاست در ایران، نمی‌گویم به خانه اول، اما چندین خانه از نردبان تحولات تاریخی به پایین سقوط کردیم. ظهور پدیده‌ای به نام محمود احمدی‌نژاد در واقع نمادِ بازگشت به عقبِ سیاسی در روند تحولات تاریخی ایران بود. دولت اصولگرای احمدی‌نژاد مأموریتش را نابود کردن تمام دستاوردهای دموکراتیک و پیشگیری از شهروند شدن مردم قرار داد.

تا حدودی هم در این زمینه کامیاب شد و ساختار عقلانی حکمرانی را تخریب کرد؛ مثلاً سازمان برنامه را که هسته مرکزی عقلانیت در ایران بود منحل کرد. او با طرح شعارهای تحریک‌کننده در فضای بین‌المللی مانند نفی هولوکاست، موفق شد ستیز نظام جهانی با ایران را به‌شدت تقویت کند. او شکلی از پوپولیسم را رایج کرد و با گسترش رانت‌خواری، موجب گسترش فساد بروکراتیک در سیستم سیاسی ایران شد.

نکته کلیدی این است که سامان سیاسی ایران اگرچه کُند، اما به سوی ساختار دموکراتیک در حال تحول بود و احمدی‌نژاد این مأموریت را بر عهده گرفت که جلوی این مهرآب را بگیرد و جامعه را به سوی انسداد سیاسی و تنگنای اقتصادی سوق دهد. بعد از آن هم اگرچه با روی کار آمدن دولت حسن روحانی حکومت تلاش کرد خطاهای ویرانگر دولت احمدی‌نژاد را متوقف کند، اما چنان زیرساخت‌های سیاسی در نتیجه زلزلهِ سیطره اصولگرایان ویران شده بود که دولت روحانی هم توانایی بازگشت به وضعیت عقلانی را نتوانست ایجاد کند. مجموعه این تحولات منجر به اعتراضات ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ و بعد اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ شد تا به امروز رسیدیم.

فاضلی

یک چیز در دوره ایرانِ پساانقلاب اشتباه بوده است

* نگاه شما تا اینجا به این موضوع با بررسی رویدادهای تاریخی بود. با توجه به آنچه شما «مار و پله» توصیف کردید، اگر امروز بخواهیم واقعاً از این شرایط جنگی و بحرانی استفاده کنیم و وارد مسیر نوسازی سیاسی شویم، چه پیش‌شرط‌هایی باید لحاظ شود؟

اکنون اگر جامعه بخواهد اقدام به نوسازی سیاسی کند، یک شرط بنیادین دارد: حکومت و فعالان سیاسی باید بپذیرند که «یک چیز در دوره ایرانِ پساانقلاب اشتباه بوده است». مورخانی که در باب آلمان بعد از جنگ جهانی دوم تحقیق کرده‌اند، می‌گویند آلمان از زیر خاکستر جنگ سر برآورد و برلین و شهرهای دیگر در کمتر از ۱۰ سال مجدداً ساخته شدند. رمز و راز این نوسازی در این بود که حاکمان و شهروندان آلمان به این اجماع رسیدند و پذیرفتند که «یک چیز در آلمان نازی اشتباه بود.»

در نوسازی سیاسی جامعه ایران هم شرط بنیادینش این است که همگی، به‌ویژه حاکمان بپذیرند که یک چیز در ایرانِ پساانقلاب اشتباه بوده است. آن چیست؟ عبارت است از فهم مسئولان ما از جایگاه و مقام انسان در جامعه معاصر. تخیل سیاسی مسئولان ما همچنان بر این استوار است که کمابیش مردم «رعیت»اند و حاکمان عنان و اختیار شهروندان را دارند. تا زمانی که تصور حاکمان این است که «سوژه ایرانی» وجود ندارد، نوسازی سیاسی در ایران ناممکن و محال است.

مردم نیز باید بپذیرند که رعیت نیستند، بلکه شهروندند. معنای شهروندی فقط این نیست که حکومت در برابر آن‌ها وظیفه دارد حقوقشان را محقق سازد، بلکه شهروندان نیز در ساختن جامعه مسئولیت دارند. آن‌ها نیز باید بپذیرند که در برابر هر بحرانی مسئول هستند و لاجرم باید ایفای وظیفه کنند. حاکمان باید بپذیرند ارباب نیستند و مردم هم بپذیرند که دیگر نمی‌خواهند رعیت باشند؛ این لازمه‌اش گفت‌وگو، اخلاق، رسانه‌ها، آموزش و حضور خلاق و مسئولانه مردم، روزنامه‌نگاران و همه شهروندان است.

با جنگ نمی‌توان مسیری برای دموکراسی یا آزادی پیدا کرد

* نگاه جامعه شناسان به موضوعات این چنینی از این جهت جالب است که علاوه بر آنکه نقد قدرت و سیاست می‌کنند رفتارهای خود جامعه را هم نقد می کنند و این موضوعی بود که در صحبت های شما هم پیدا بود.

بله. ما مدام می‌گوییم «ما بی‌تقصیریم»؛ یعنی هنوز جامعه نپذیرفته که خودش هم اشتباهی کرده و مدام در رسانه‌ها دنبال مقصر می‌شود.

مردم و فعالان سیاسی باید از این جنگ آموخته باشند که با جنگ نمی‌توان مسیری برای دموکراسی یا آزادی پیدا کرد. حتی اعتراضات دی‌ماه هم باید به حاکمان ما آموخته باشد که آرام کردن جامعه با زور ممکن نیست. چون با وقوع جنگ می‌بینیم که بخش بزرگی از آن معترضان، در لباس دیگری (عمدتاً به نام حمایت از جنگ متجاوزان) همان راه اعتراضات دی‌ماه را طی می‌کنند. بنابراین هم حاکمان و هم شهروندان باید از این جنگ و تجربه دی‌ماه درس سازنده‌ای بیاموزند.

ما در همین دوره جنگ داریم آینده را پایه‌ریزی می‌کنیم بنابراین...

روزنامه‌نگاران در این زمینه نقش مهمی دارند؛ آن‌ها هستند که با گسترش گفت‌وگو در عرصه عمومی، درس گرفتن از این تجارب تلخ را امکان‌پذیر می‌کنند. ما در موقعیتی هستیم که به درنگ و تأملات جدی نیاز داریم. یکی از الزامات مهم دوران جنگ، «گفت‌وگو در باب دوره پساجنگ» است. ما در همین دوره جنگ داریم آینده را پایه‌ریزی می‌کنیم؛ آینده فردا ساخته نمی‌شود، بنیان‌های آینده امروز پی‌ریزی می‌شوند. بنابراین باید تا جنگ جاری‌ست، جامعه را به جنب‌وجوش بیشتر فراخواند.

مورخان نشان داده‌اند که هنگام جنگ، جامعه جنب‌وجوش بیشتری دارد. مثلاً پیتر تورچین در کتابش فراجامعه با تحلیل ده‌هزار سال تاریخ جنگ‌های بشر نشان می‌دهد که جنگ، بسیاری از نیروهای آشکار و پنهان جامعه را به صحنه می‌آورد. این ما هستیم که باید این به‌صحنه‌آمدن را سامان دهیم و به مسیر درستی بکشانیم. رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران امروز موقعیت طلایی دارند که از جنب‌وجوش‌های مردم بهترین بهره را برای ساختن ایران پساجنگ به کار بگیرند.

ارسال نظر

پربازدیدترین‌ها
از دست ندهید
لوتوس پارسیان - O